محمد بن على ظهيرى سمرقندى
99
سندباد نامه ( فارسى )
آفتاب عدل او حجاب گشتهاند و ظلمى شنيع و جورى عظيم كه از فرزند شاه برين بنده رفت ، موجب بدنامى اسلاف و اعقاب او خواهد بود . امّا پادشاه عادل به تحريض و تحريك ساعى نمّام و شرّير كذّاب فتّان ، انصاف بنده نمىفرمايد و گمان برم كه مثل شاه با وزيران « 1 » همچنانست كه شاه كرمان را بود « 2 » با وزيران « 3 » . شاه پرسيد : چگونه بود « 4 » ؟ بگوى « 5 » داستان شاهزاده با وزير و غولان « 6 » كنيزك گفت : آوردهاند « 7 » كه در عهود ماضى و ايّام غابر ، پادشاهى بوده است عالم و عادل ، مقبل و مفضل و « 8 » او را فرزندى بود به رزانت عقل مذكور و به شجاعت ذات موصوف « 9 » . جمال او سردفتر « 10 » حسن و خوبى و مقال او فهرست شادى و خرّمى « 11 » . روزى كه جهان ، جامهء جمال نو كرده بود و حلّهء كمال پوشيده ، از پدر دستورى خواست و گفت : دلم را به تماشاى صحرا نظرى است و جانم را به مطالعهء رياض « 12 » التفاتى كه روزگار بهار و هنگام دشت و مرغزار است . شعر فتبسّم النّيروز يوقظ بالنّدى * ورد الرّياض من النّعاس الفاتر و كأنّها ينهلّ عن قطر الحيا * فيها صغار اللّؤلؤ المتناثر 1 هنگام صيد كردن و ايّام شراب خوردن است كه دست نسّاج طبيعت در طرازخانهء روزگار ، از براى عروس نوبهار ، ديباى هفت رنگ مىبافد و خيّاط دهر به مقراض درخش و خيط « 13 » مطر « 14 » ، حلّهء ملوّن و رداى منقّش مىطرازد .
--> ( 1 ) . آتش : وزيران او ( 2 ) . ازمير : « بود » ندارد ( 3 ) . آتش : وزير ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . ازمير : كه چگونه است ؟ ( 5 ) . آتش : بازگوى ( 6 ) . ازمير : شاه كرمان با وزيران ( 7 ) . آتش : چنين آوردهاند ( 8 ) . آتش : واو ندارد ( 9 ) . ازمير : موسوم ( 10 ) . آتش : سرجمله ( 11 ) . آتش : بىغمى ( 12 ) . آتش : ربى و رياض ( 13 ) . آتش : خياط ( تاشكند مطابق متن ) ( 14 ) . ازمير : « مطر » ندارد